ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
21
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
باب ثامن اندر ذكر گيومرث بر چهار فصل فصل اوّل چنين روايت كند بهرام موبد شاپور اندر گيومرث كه : من بيست و اند كتاب جمع آوردم ، از آنكه ايشان خداهنامه خوانند ، و درست كردم تا ملك به عرب افتادن ، چنان كه بعد ازين گويم . امّا گويد : ايزد تعالى اوّل مردى كه بر زمين ظاهر كرد ، مردى بود كه پارسيان او را گل شاه همىخوانند ، زيرا كه پادشاهى او إلّا بر گل نبود . پس پسرى و دخترى از وى بازماند ، ايشان را مشى و مشيانه گفتند . و ازيشان در پنجاه سال هژده فرزند آمد . چون بمردند جهان نود و چهار سال بىپادشاه بود ، تا اوشهنج پيشداد فراز گرفت ، يعنى هوشنگ . و از گاه گيومرث تا اين وقت دويست و نود و چهار سال و هشت ماه گذشته بود . و بدين سخن آن مىخواهند كه گيومرث آدم بوده است نزد ايشان - و اللّه أعلم به . فصل دوّم و اندر تاريخ حمزة الاصفهانى خواندهام و در كتابى ديگر از خرافات ، لكن حمزه گويد اين حديث چنانست كه سخن لقمان بن عاد نزديك عرب ، و حديث عوج و بلوقيا نزديك بنى اسراييل . امّا روايت كند از كتابى ، نقل كرده از ابستاى زردشت ، شريعت ايشان ، كه ايزد تعالى عمر دنيا از اوّل تا آخر دوازده هزار سال نهاد . و عالم سه هزار سال بىآفت بماند بر بالا . چون به زير فرستاد سه هزار سال ديگر خالى بود از همهى بلا . پس اهرمن پيدا شد و آفتها و منازعت ظاهر گشت ، و اندر هفتم هزار آميختگى پديد آمد . و اوّل چيزى از جانور كه موجود شد ، مردى بود و گاوى ، نه از ميان نر و ماده آمده . آن مرد را نام گيومرث بود ، و گاو را ايوداد . و مردم گيومرث زنده و گويا ، و مردم گاو مرده و ناگويا . و اين مرد اصلى گشت تناسل را . چون سى سال برآمد ، بمرد ، و نطفهيى از صلب وى اندر زمين افتاد و در بطن زمين چهل سال بماند . پس دو نبات بر مثال ريواس ازان نطفه برآمد . و بعد مدّتى با جنس مردم بودند به يك قامت و ديدار ، نامشان مشيه و مشيانه بود . پس باهم جفت گشتند ،